سيد محمد باقر برقعى

542

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شرح بيدلى بغض محضم ، استخوانى در گلو ، گم كرده‌ام * غرق فريادم ، نشاط هاىوهو گم كرده‌ام شور شهر آشوب‌تر آوازهاى خويش را * بر لب آيينه‌هاى روبه‌رو ، گم كرده‌ام در گريز از خويش ، در آويختن با لحظه‌ها * دست دامن‌گير و پاى گرم‌پو ، گم كرده‌ام چشم در چشم تو دارم ، سال‌ها و سال‌هاست * ذوق خنديدن ، زبان گفت‌وگو ، گم كرده‌ام چشمهء اشكى نجوشيد از نگاه تشنه‌ام * يك نيستان شروه ، يك مستى سبو ، گم كرده‌ام كيست اين من ؟ كيست كز من مىگريزد روز و شب * خويش را در جذبهء چشمان او ، گم كرده‌ام با اهالى پرواز جنگل كنايتى ز شكيبايى شماست * دريا نشان وسعت بينايى شماست خورشيد كز چكادهء ابهام سركشيد * تصويرى از طلوع اهورايى شماست جوبار دست‌هاى دعاى فرشتگان * شرمندهء تلاطم دريايى شماست در خاستگاه جوشش فوّاره‌هاى خشم * شمشير جرعه‌نوش توانايى شماست هم خونِ اقتدارِ كدامين قبيله‌اند * كاين دشت رام آتش‌پيمايى شماست ؟ تيغى كه فاتحانه نفس مىزند هنوز * مرهون معجزات مسيحايى شماست در ژرفناى فاصله گم مىكند مرا * اوجى كه در عروج تماشايى شماست فردا نگاه منجمد و مردهء زمين * مبهوت لحظه‌هاى شكوفايى شماست نيايش به آن سوتر از عاشقى پر گشايد * هرآن دل كه بر داغ‌ها در گشايد به آتش كشد هفت خوان جنون را * اگر جان شوريده‌اى پر گشايد بيفروزم اى شب كه مرداب چشمم * به نيلوفر آغوش باور گشايد پلاسيد و پوسيد سعى و صفامان * مگر زمزم زخم‌ها سرگشايد در اين فصل توفانى عشق و آتش * كه هر لاله از داغ دفتر گشايد